منو برديا ٣٢ هفته و ٥ روز
واییییییییییییییی گوجه سبزززز
یعنی گوجه سبز خوردن من دیدن داشت ... بابات تونست گوجه سبز گیر بیاره البته بماند قیمتش نزدیک قیمت طلا بود خخخخخخخ کیلو 60 هزار تومن ... وقتی رفته بود گوجه سبز بخره فروشنده گفته اقا انگار شما مایه داری ...؟ امیدم گفته مثل اینکه شما هنوز بابا نشدی ...؟ خلاصه که منو این همه خوشبختی محاله ؟؟؟ ریواسم دیروز گیر اورد برام منم خارچ و خورچ در حال خوردن ریواس و گوجه سبزم من هی خارچ و خورچ میکنم تو هم هی وول وول میکنی جیگرتو بخورم...دست بابایی درد نکنه ...
نویسنده :
صبا بانو
23:19
منو پدر و پسر تو سونو گرافی هفته 32
عزیز دلم امروز با بابایی رفتیم سونو گرافی اونجا شما کلی برا بابایی دلبری کردی باباتم هی دور ما چرخید و ازمون عکس و فیلم گرفت تا دکتر دستگاهو گذاشت رو شکم من بابایی گفت وای صورتش مشخصه دکتر کلی تعجب کرد گفت ماشالا شما خوب متوجه دشدی خیلیا میان اصلا متوجه نمیشن چی به چیه ... بابایی گفت دکتر از کجا فهمیدی پسره .. دکترم شوبولتو نشون بابایی داد و گفت از دومبولش ... منم هی به شما میخندیدم چشماتو باز میکردی میبستی دستاتو تکون میدادی زبونتو در میارودی چشماتو میمالوندی هی تکون میخوردی منو بابا قربون صدت میرفتیم دکترم کیف میکرد... وزن شما تو هفته 32 بارداری 1900 بود دکتر گفت وزنت خیلی خوبه قرار جنین عرضی بود سرت سمت چپ و پاهات سمت...
نویسنده :
صبا بانو
23:15
منو پسرم هفته ٣١
حرف هاي شبانه
سلام پسر قشنگم منو تو رفتيم تو ماه ٨ يعني تا به دنيا اومدنت دو ماه ديگه مونده. اين روزا درگير مرتب كردن خونه و دوخت لباس براي روز سيسموني هستم از يه طرفم سنگين شدم و كلي انرژي مصرف ميشه براي هر بار بلند شدن و نشستنم نفس كشيدن سخت شده لبام همش خشك ميشه كفشم يه سايز بزرگتر شد و كمس زود رنج و عصبي شدم و كلا اشكم دم مشكمه بيچاره بابات كه بايد هم منو با اين وضع تحمل كنه هم به فكر خرج بيمارستان و زايمان جشن سيسموني و بدهي هاي عقب افتاده باشه تازه منم هي گير ميدم كه چرا ميري سر كار منو تنها ميزاري همش دعوا درست ميكنم كه اخرش طفلي بابات چه گناهكار چه بيگناه ميگه ببخشيد كه من ناراحت نشمغغذا درست كردنم واسم سخت شده گاهي اميد از بيرون...
نویسنده :
صبا بانو
6:14
يه شب خوب
امشب بابايي منو شما رو برد بيرون و با هم بستني و ذرت مكزيكي خورديم بابايي از مزه ذرت خيلي خوشش اومد و اون يه كوچولو كه تو ليوان دادن دستش گوشه شكم حاجي بابا رو نگرفت براي همين نيموكيلو ذرت خريديم باىمخلفات و من براش تو خونه درست كردم و با هم خورديم خيلي خوشمزه بود بعدم رفتيم منسا من يه پارچه پسند كردم وقرار شد فردا بريم بخريم راستي فردا تولد بابابزرگه و بابايي منو برد كه برابابزرگ پيرهن بخرم ايشالا فردا بهش ميديم
نویسنده :
صبا بانو
4:15
داستان برديا در تاريخ
چند وقت پيش كه در مورد اسم برديا حرف زدم يه بنده خدايي گفت برديا ادم بد نامي بوده و من رفتم تحقيق كردم ديدم بيچاره برديا سن زيادي نداشته كه كشته شده و اتفاقا خودش شخصا ادم بدي نبوده يه نفر خودشو جاي اون جا ميزنه و به تخت حكومت ميشينه كه بعد از مدتي لو ميره و ميكشنش اون ادم به بردياي دروغين معروفه و گويا ادم خوبي نبوده و بد بودنشم به دليل اين بودهةكه خودشو جاي برديا پسر كوروش جا زده بوده ...وگرنه ذكر شده كه حتي ماليات سه سال مردم رو بخشيده بوده اينم يه عكس كه داستان رو دقيق تر توضيح داده... ...
نویسنده :
صبا بانو
7:13














